محمد رياض

52

احوال و آثار واشعار مير سيد على همدانى ( با شش رساله ) ( فارسى )

بلخ ، سلطان غياث الدين حاكم پاخلى ، سلطان قطب الدين پادشاه كشمير ، سلطان طغان شاه حاكم كنر ( كونار ) وسلطان علاء الدين ( يا علي الدين ) موجود است . مكتوبات ديگر هم بنام پادشاهان وأعيان حكومتها دارد ولى أسامي مكتوب إليهم بر ما روشن نيست زيرا نساخ فقط اينقدر نوشته‌اند كه « بيكى از پادشاهان / حاكمان نوشته شد » . سلطان بهرام شاه حوشى از مريدان مخلص سيد بود . أو از مشاهدهء كرامات على همداني باصلاح أحوال خود پرداخته ودر صورت حاكم بسيار عادل ومتقى زندگانى را بسر برده است . بنا بروايت صاحب مستورات « 1 » اين حاكم شبى مشروب زياد خورده بدمست بوده ودر آن مستى تمايل داشت كه كارهاى بد انجام بدهد ، مثلا كسى را ناحق بقتل رساند ، درين مستى بخواب رفت وعلى همداني را بعالم رويا ديد كه به أو گفت : اى پادشاه از خداوند متعال ورسوايى روز قيامت شرمى ندارى كه اينطور بدكاريها را انجام ميدهى ؟ بارى انجام فعل بد وارتكاب قتل ناحق را از تو جلوگيرى كردم ودر آتيه مواظب باش » ، سلطان از اين واقعه سخت شرمنده ، وبه حضور على همداني رسيد وبردست أو تائب شد . از آن پس زندگانى را خداترسانه ميگذرانيد ومردم أو را « شيخ سلطان » ميگفتند . اين پادشاه وقتي پادشاه حكومت بلخ وبدخشان وگاهى تنها پادشاه بدخشان بوده است . وقتي حكومت بدخشان از دستش رفته بود على همداني فرمود : « زود باشد كه مملكت بدخشان به شيخ محمد باز گردد » وهمينطور شد « 2 » ، اين سلطان طبق دستورات على همداني براي رفاه مردم خيلى كارهاى رزنده انجام داده است . أو رسالهء واردات اميريهء على همداني را خلاصه كرده ورد ميكرد . نامهء على همداني كه بنام أو در مجموعه مكتوبات مىبينيم از پند واندرز وتوصيه براي رفاه مردم وعدل وانصاف وخدا ترسى مملومى باشد . كتاب « ذخيرة الملوك » هم معمور است از نصايح براي حاكمان . آنچه كه در باب سوم آن كتاب نوشته در نامه‌اى بنام سلطان علاء الدين ( على الدين حاكم پاخلى آن را خلاصه كرده است . ميفرمايد كه پادشاه وحاكم اسلام بايد كه بروش خلفاى راشدين وپادشاهان نيكدل ومتقى اسلام گام بزند ودر

--> ( 1 ) - خ برگ 218 . ( 2 ) - مستورات ( ع ) برگ 35 .